اطلاعات گزارش
کد گزارش تصویری3098
تاریخ انتشار۱۴۰۵/۳/۵, ۱۶:۳۶:۱۶
جستجو
در حال بارگیری
تراکتور روم
مرجع بحث های پیرامون تراکتور
گزارش تصویری

عبدالله واعظ (1305 – 5 خرداد 1378)

واعظ با کلاس‌های مثنوی مولوی در خانه‌اش مشهور است و مبارزه‌اش علیه شاه. من در شرایطی با عبدالله واعظ آشنا شدم که درگیر سنت فکری بودم. این سنت فکری یا فکر سنتی با افکار مدرن هیچ سازگاری نداشت.

 واعظ با کلاس‌های مثنوی مولوی در خانه‌اش مشهور است و مبارزه‌اش علیه شاه. من در شرایطی با عبدالله واعظ آشنا شدم که درگیر سنت فکری بودم. این سنت فکری یا فکر سنتی با افکار مدرن هیچ سازگاری نداشت. رفتار و منش واعظ در جلسات مثنوی و جلسات خصوصی با این سنت فکری خیلی دم‌خور بود. او شنوای عالی هم بود- آموزگاری که خوب گوش می‌داد. کسی را به خوبی او سراغ ندارم. من هم بیش‌تر علاقه‌مند شنیده شدن بودم تا یاد گرفتن. و گرچه مدت‌ها ستایش‌اش می‌کردم، از بخت خوب‌ام شخصیت‌پرداز نبودم و این حساب شخصی‌ام را با دیگر هواداران‌اش جدا می‌ساخت. هر کدام ما باید در خوب و مفید بودن مدام رفرش شویم. آدم‌های سنتی در این رفرش باز می‌مانند.

واعظ1.jpg

"کعبه دل‌ها" کتابی‌ست در تمجید و ستایش عبدالله واعظ. این انحراف در کارنامه‌ی ادبی اندیش‌مندان است: هیچ اندیشه‌ای از واعظ در این کتاب بیان نشده جز تمجید. در حالی که، واقعیت آدم‌ها در نقد و ارزیابی‌شان رو می‌شود، واقعیتی به نام واعظ برای همیشه پوشیده می‌ماند. در مقدمه آمده، ما در پی "زمینه‌های مختلف علمی، ادبی و هنری"اش نیستیم. و این یعنی تملق. با این تملق‌ها راه ارزیابی عمل‌کرد فکری او بسته می‌شود. اسطوره‌سازی با کسانی مثل واعظ شخصیت قلابی و غیرواقعی می‌سازد که عملا به هیچ درد زندگی ما و نسل نو نمی‌خورد: نه برای عوام و نه برای خواص. این که او از مثنوی و حافظ، یا کتاب "جزء و کل" هایزنبرگ و "ساعت سرمستی" چه می‌دانست و در کلاس‌هاش چه گفته، در نسبت با "مجاهدت‌های فردی و اجتماعی"اش در حاشیه مانده. در واقع، اندیشه‌ی واعظ اعم از کلاس‌های علمی و ادبی محصول مبارزات‌اش قلمداد می‌شود. فارغ از این که او "هگل زمانه" است یا "حافظ بلند آوازه"، کلاس‌های واعظ در حد کلاس‌های محمدتقی جعفری بود که نه می‌شود فلسفی خواند و نه ادبی.

واعظ2.jpg

او برای نسل امروز فراموش شد زیرا معلمی شفاهی بود- چون غیر از چند نوشته‌ی معدود چیزی ندارد. در همین معدود نوشته هم از پاک‌دامنی گذشته می‌گوید و این که انسان امروزی خسته و فاسد است، «بازنشستگان اروپا عمر خود را در نوان‌خانه‌ها سپری می‌کنند تا مرگ‌شان فرا رسد...، ایجاد شهرهای بزرگِ انگل در کشورهای بزرگ صنعتی و نیمه پیش‌رفته و تمرکز وسائل تولیدی مدرن... در تشدید وابستگی برده‌وار انسان به ماشین سخت می‌کوشد».

«نو، طغیان و سرکشی می‌آورد ولی کهنه‌ی اصیل و سالم که تاریخ صحت مفید بودن آن را ثابت کرده است به عنوان یک راهنمای بی‌غرض آرامش و اطمینان می‌بخشد، کهنه پایه‌ای‌ست برای بنای صحیح آینده» (کعبه‌ی دل‌ها، ص 193). این گذشته‌گرایی یا ارتجاع در اشعار اخوان ثالث هم حضور دارد. نوگرایی جز در طغیان به کهنه حاصل نمی‌شود؛ چه، طغیان انتقاد به داوری‌های گذشته است. با حفظ صورت‌های کهنه هرگز چیزی حادث نمی‌شود- مانند بومی‌های استرالیا.

واعظ3.jfif

واعظ با همین افکار کلی، گذشته‌گرا و یقینیْ جهان ما را در خرداد ۷۸ ترک کرد و جز خاطره در میان ماها چیزی برای نسل امروز نماند. نویسندگان و متفکرین در سنت ما یا مدح می‌شوند یا زم. و از این رو، از متفکران جز شخصیتی پوشالی چیزی نمی‌ماند. این نظام مدح و زم یک خشونت پنهان در خود پرورش می‌دهد که نیروهای مستعد جوان را از متن اجتماع جدا و منزوی می‌کند.

 

< M >