

برگزارکنندگان این دوره نیز صراحتاً سه محور «ورزش قومی، فرهنگ قومی و دانش و میراث سنتی» را در مرکز این رویداد قرار دادهاند. بیش از ۹۰ کشور نیز در این دوره حضور دارند.
بنابراین پرسش اساسی اینجاست:
ایران با آن تنوع عظیم قومی و عشایری، با چه تصویری از فرهنگ عشایری خود وارد این میدان جهانی شد؟
پاسخ به این پرسش، چندان رضایتبخش نیست.
مسئله فقط مدال نیست
نخست باید یک سوءتفاهم را کنار گذاشت. موفقیت یا ناکامی ایران در بازیهای جهانی عشایر را نمیتوان صرفاً با تعداد مدالها سنجید.
این مسابقات اساساً با المپیک تفاوت دارد.
در المپیک، ورزشکار نماینده یک نظام ورزشی است؛ اما در بازیهای جهانی عشایر، ورزشکار، پوشش، موسیقی، آیین، ابزار، شیوه زندگی و روایت فرهنگی نیز بخشی از نمایندگی کشور محسوب میشود.
ایران نیز با کاروانی حدود ۱۳۰ نفره در ششمین دوره این بازیها شرکت کرده است و پیش از آغاز مسابقات اعلام شده بود که کاروان کشور در ۱۴ رشته حضور خواهد داشت. حتی وزارت ورزش از اعزام «کاروانی مقتدر» سخن گفته بود.
اما اقتدار یک کاروان فقط به تعداد نفرات و ورزشکاران آن نیست.
اقتدار فرهنگی یعنی بدانیم چه چیزی را، چگونه و به نام چه مردمی به جهان معرفی میکنیم.
ایران، سرزمین عشایر متعدد؛ اما کجایند نمایندگان واقعی آنان؟
ایران یکی از متنوعترین سرزمینهای عشایری منطقه است.
از شاهسونهای آذربایجان گرفته تا قشقاییها، ترکمنها، بختیاریها، عربهای عشایری، لرها و دهها ایل و طایفه دیگر، هرکدام دارای نظام پوشاک، موسیقی، بازی، آیین، صنایعدستی و حافظه تاریخی ویژه خود هستند.
در چنین شرایطی، انتظار طبیعی این است که وقتی ایران به رویدادی با عنوان بازیهای جهانی عشایر میرود، ترکیب فرهنگی کاروان نیز آینهای از همین تنوع باشد.
اما تصاویر و نحوه معرفی کاروان ایران این پرسش جدی را ایجاد میکند که:
چرا از ظرفیت واقعی و اصیل عشایر ایران برای معرفی فرهنگ کشور استفاده نشد؟
جای نمایندگان فرهنگیِ شاهسونها کجاست؟
چرا پوشش اصیل زنان شاهسون، که یکی از شناختهشدهترین جلوههای پوشاک عشایری آذربایجان است، در چنین رویدادی حضور پررنگی نداشت؟
قشقاییها کجا بودند؟
ترکمنها کجا بودند؟
و چرا دیگر جوامع عشایری ایران، با پوششها و نمادهای اصیل خود، آنگونه که شایسته یک رویداد جهانی بود، دیده نشدند؟
این پرسشها، پرسشهای قومگرایانه یا منطقهای نیستند؛ اتفاقاً برعکس، مسئله نمایندگی درست تنوع فرهنگی ایران است.
آذربایجان عشایری را نمیتوان حذف کرد
اگر قرار است تصویری از عشایر ایران در یک رویداد جهانی ارائه شود، حذف یا کمرنگ کردن فرهنگ عشایری آذربایجان، با آن پیشینه تاریخی و گستره فرهنگی، یک خلأ جدی است.
شاهسونها نه یک نام حاشیهای در تاریخ عشایر ایران، بلکه یکی از جوامع مهم کوچرو در شمالغرب ایران هستند.
پوشاک، موسیقی، شیوه زندگی، صنایعدستی و سنتهای آنان بخشی از میراث فرهنگی منطقه آذربایجان است.
بنابراین اگر قرار بود ایران برای جهانیان یک تصویر فرهنگی از «عشایر ایران» ارائه کند، حضور چند بانوی شاهسون با پوشش اصیل و مستند شاهسونی میتوانست بسیار گویاتر از لباسهایی باشد که صرفاً ظاهری «سنتی» دارند اما لزوماً بازتابدهنده یک پوشش قومی مشخص نیستند.
همین مسئله درباره قشقاییها و ترکمنها نیز صدق میکند.
لباس عشایری، لباس فانتزی نیست.
هر رنگ، برش، سربند، پیراهن، شلوار، جلیقه، زیور و شیوه پوشیدن در بسیاری از جوامع سنتی، بخشی از هویت تاریخی و اجتماعی آن جامعه است.
وقتی قرار است این پوشش در یک صحنه بینالمللی نمایش داده شود، کوچکترین خطای طراحی یا ترکیب عناصر میتواند تصویری نادرست از فرهنگ یک جامعه ارائه کند.
سؤال بزرگتر: متخصصان میراث فرهنگی کجا بودند؟
اینجا مسئله از «لباس» فراتر میرود.
یکی از ضعفهای اساسی چنین برنامههایی، فاصله گرفتن از متخصصان واقعی فرهنگ و پوشاک اقوام است.
برای انتخاب پوشاک یک قوم، نمیتوان صرفاً به یک طراح لباس یا تولیدکننده لباس مراجعه کرد.
باید پژوهشگر پوشاک، مردمشناس، فولکلوریست، استادکار بومی، زنان حامل سنت پوشاک و افراد آشنا با تاریخ لباس آن جامعه در فرآیند انتخاب حضور داشته باشند.
اگر قرار است لباس شاهسون معرفی شود، باید مشخص باشد کدام منطقه، کدام دوره تاریخی و کدام شیوه پوشش مدنظر است.

همین قاعده درباره لباس قشقایی، ترکمن، بختیاری، آذربایجانی و دیگر جوامع نیز صدق میکند.
لباس اقوام، دکور نیست؛ سند فرهنگی است.
آیا یک لباس متحدالشکل، جای فرهنگ را میگیرد؟
نکته قابل تأمل دیگر این است که پیش از اعزام کاروان، موضوع استفاده از لباس متحدالشکل نیز در برنامهریزی حضور ایران مطرح شده بود.
لباس متحدالشکل برای نظم یک کاروان ورزشی ممکن است قابل دفاع باشد؛ اما در یک رویداد فرهنگی ـ ورزشی، نباید اجازه داد یکسانسازی ظاهری، تنوع فرهنگی را ببلعد.
ایران میتوانست هم هویت واحد ملی خود را حفظ کند و هم تنوع فرهنگیاش را به نمایش بگذارد.
راهحل دشواری نبود:
لباس رسمی کاروان برای بخش ورزشی و تشریفاتی؛ پوشش اصیل اقوام برای بخش فرهنگی و رژه.
کشورهایی که فرهنگ عشایری خود را جدی گرفتهاند، دقیقاً از همین ظرفیت برای ساختن تصویر ملی استفاده میکنند.
قرقیزستان از فرهنگ خود «رویداد جهانی» ساخته است
اهمیت موضوع زمانی بیشتر مشخص میشود که به میزبان نگاه کنیم.
قرقیزستان بازیهای جهانی عشایر را از سال ۲۰۱۴ آغاز کرد و این رویداد به تدریج به یک پلتفرم بینالمللی برای نمایش فرهنگها و ورزشهای سنتی تبدیل شد. ایده این بازیها نیز در پی اعلامیه بیشکک در سال ۲۰۱۲ و با مشارکت قرقیزستان، قزاقستان، جمهوری آذربایجان و ترکیه شکل گرفت.
در دوره ششم، ۴۳ رشته ورزشی مدالی و مجموعهای از برنامههای فرهنگی، نمایشگاهها و نشستهای علمی در نظر گرفته شده است.
یعنی جهان به قرقیزستان آمده است تا فرهنگهای عشایری را ببیند.
در چنین شرایطی، هر کشور یک فرصت طلایی برای دیپلماسی فرهنگی در اختیار دارد.
ایران نیز این فرصت را داشت.
اما آیا به اندازه ظرفیت تاریخی و فرهنگی خود از آن استفاده کرد؟
قیطاسی؛ یک نقطه روشن در میان یک مسئله بزرگ
در میان این انتقادها، باید از یک اتفاق مثبت نیز با صراحت یاد کرد.
رضا قیطاسی، قویترین مرد ایران و پرچمدار کاروان، در رشته چوبکشی موفق شد نخستین مدال طلای ایران در این دوره را به دست آورد. گزارشهای منتشرشده همچنین از کسب یک مدال نقره و دو برنز برای ایران تا امروز خبر میدهند.
قیطاسی شایسته تقدیر است.
او در میدان رقابت ورزشی کاری را انجام داده که باید انجام میداد: رقابت، مبارزه و ایستادن روی سکوی نخست.
اما موفقیت یک ورزشکار، نباید ضعف احتمالی در سیاست فرهنگی یک کاروان را پنهان کند.
اتفاقاً حضور یک پهلوان ترک از ایران، خود میتوانست فرصتی برای روایت بهتر و دقیقتر از تنوع فرهنگی کشور باشد؛ به شرط آنکه پشت این حضور، یک برنامه فرهنگی حرفهای و حسابشده وجود داشته باشد.
اگر زنان شاهسون، قشقایی و ترکمن حضور داشتند چه میشد؟
تصور کنیم در مراسم افتتاحیه، در کنار ورزشکاران ایران، چند بانوی شاهسون با پوشش اصیل خود، چند بانوی قشقایی با لباس مستند ایل، چند بانوی ترکمن با پوشش اصیل ترکمنی و نمایندگانی از دیگر جوامع عشایری ایران حضور داشتند.
این تصویر چه پیامی به جهان میداد؟
پیامی بسیار ساده:
ایران یک فرهنگ واحد و تکلایه نیست؛ ایران مجموعهای از فرهنگهای زنده و تاریخی است که در کنار یکدیگر یک سرزمین را ساختهاند.
آن تصویر میتوانست از صدها سخنرانی فرهنگی مؤثرتر باشد.
میتوانست رسانههای خارجی را به خود جلب کند.
میتوانست گردشگری فرهنگی را تبلیغ کند.
میتوانست صنایعدستی و پوشاک بومی را معرفی کند.
و مهمتر از همه، میتوانست به خود عشایر ایران بگوید:
شما بخشی از تصویر ایران در جهان هستید.
مسئله فقط قرقیزستان نیست؛ یک هشدار برای سیاست فرهنگی ایران است
آنچه در قرقیزستان دیده شد، باید به عنوان یک تجربه جدی مورد بررسی قرار گیرد.
ایران در حوزه میراث ناملموس، پوشاک سنتی، موسیقی، بازیهای بومی، صنایعدستی و دانش عشایری، ظرفیت بسیار بزرگی دارد.
اما ظرفیت فرهنگی زمانی تبدیل به قدرت فرهنگی میشود که پژوهش، برنامهریزی، انتخاب درست و اجرای حرفهای در کنار هم قرار بگیرند.
نمیتوان در آخرین لحظه چند لباس را انتخاب کرد، چند نفر را کنار هم قرار داد و انتظار داشت تصویر واقعی فرهنگ عشایری ایران به جهان منتقل شود.
فرهنگ، پروژه یکشبه نیست.
سخن آخر
انتقاد از این حضور به معنای نادیده گرفتن زحمات ورزشکاران، مربیان و اعضای کاروان ایران نیست.
اتفاقاً باید میان ورزشکار و مدیریت فرهنگی کاروان تفاوت گذاشت.
رضا قیطاسی و دیگر ورزشکاران ایرانی برای افتخار کشورشان مبارزه میکنند و موفقیت آنان باید مورد احترام باشد.
اما از سوی دیگر، باید از مسئولان ورزش و فرهنگ پرسید:
اگر بازیهای جهانی عشایر فرصتی برای معرفی عشایر ایران نیست، پس کجا باید این فرهنگها را معرفی کرد؟

اگر در چنین رویدادی جای شاهسون، قشقایی و ترکمن خالی باشد، اگر پوشاک اصیل آنان به شکل دقیق و مستند معرفی نشود، اگر متخصصان مردمشناسی و پوشاک در تصمیمگیریها حضور نداشته باشند و اگر فرهنگ عشایری به چند لباس نمایشی تقلیل پیدا کند، مشکل فقط یک مراسم افتتاحیه نیست.
مشکل، نگاه ما به میراث فرهنگی خودمان است.
ایران برای حضور در رویدادهای جهانی عشایر، به کاروان بزرگتر نیاز ندارد؛
به کاروان آگاهتر نیاز دارد.
به جای لباسهایی که فقط «سنتی به نظر میرسند»، باید لباس واقعی مردم واقعی را به جهان نشان داد.
به جای انتخابهای سلیقهای، باید پژوهش را وارد تصمیمگیری کرد.
به جای حذف تنوع، باید تنوع را به سرمایه فرهنگی تبدیل کرد.
و به جای آنکه دیگران درباره فرهنگ ما روایت بسازند، باید خودمان روایت دقیق، علمی و اصیل آن را به جهان عرضه کنیم.
این، شأن ایران است؛
و این، شأن عشایر ایران است.




