

وقتی بحرانی در کشوری رخ میدهد ــ از جنگ و قحطی گرفته تا خشکسالی و اعتراضات مردمی ــ بخشی از روایت رسانهای به این سمت میرود که «دیگران هم همین مشکل را دارند». چنین مقایسههایی در نگاه اول منطقی به نظر میرسند؛ چراکه بسیاری از پدیدهها ماهیت جهانی دارند. بهعنوان نمونه، همهگیری کرونا نشان داد که یک ویروس میتواند سراسر جهان را درگیر کند و همه کشورها از ثروتمند تا فقیر، با چالشهای مشابهی دستوپنجه نرم کنند. در اینجا، مقایسه نهتنها بیراه نبود بلکه به درک ماهیت مشترک بحران کمک کرد. اما همیشه ماجرا چنین ساده نیست. در بسیاری از موارد، مقایسه بحرانها بیش از آنکه واقعیت را نشان دهد، به نوعی ترفند رسانهای شباهت دارد. برای مثال، در سالهای اخیر بحران انرژی در ایران با بحران گاز در اروپا کنار هم گذاشته شد. درست است که کشورهای اروپایی نیز با کمبود انرژی مواجه شدند، اما دلیل آن جنگ اوکراین و قطع گاز روسیه بود؛ بحرانی ناگهانی که با مدیریت و اصلاح ساختارها در مدت کوتاهی تا حد زیادی کنترل شد. در ایران، مشکل انرژی ریشهایتر و ناشی از سیاستهای بلندمدت است. اینجاست که مقایسه بیشتر به ابزاری برای آرامسازی و توجیه تبدیل میشود. نمونه مشابه در اعتراضات اجتماعی هم دیده میشود. اعتراضهای «جلیقهزردها» در فرانسه یا اعتصابهای کارگری در انگلیس بارها با تحولات داخلی برخی کشورها مقایسه شدند. اما تفاوت اساسی در اینجاست که در جوامعی مانند فرانسه اعتراض در چارچوب قانون، با آزادی رسانهها و امکان اصلاح سیاستها همراه است؛ درحالیکه در بسیاری کشورهای دیگر، اعتراض میتواند هزینههای سنگین شخصی و سیاسی به دنبال داشته باشد. مسئله آب نیز از همین جنس است. درست است که خشکسالی پدیدهای جهانی است و کشورهایی مانند ترکیه هم با آن روبهرو هستند؛ اما تفاوت مدیریت منابع، سیاستهای کشاورزی و نگاه به محیط زیست سبب میشود که بحران آب در ایران ماهیتی متفاوت و عمیقتر پیدا کند. مقایسه سادهانگارانه این دو وضعیت، واقعیت را پنهان میکند و مسئولیتپذیری داخلی را کاهش میدهد. در نهایت میتوان گفت که مقایسه بحرانها، هم میتواند جنبه صادقانه داشته باشد و هم ابزاری روانی برای آرامسازی افکار عمومی باشد. تشخیص تفاوت این دو، نیازمند نگاه انتقادی است. آسمان همهجا یکرنگ نیست؛ همانطور که بحرانها نیز ریشهها، شدت و پیامدهای متفاوتی دارند.

